تازه میفهمم بعد از این همه خواندن که چقدر سخت است ترجیح ولایتی که قربان صدقه اش می روی بر آنهایی که شاید خودشان این را یادت داده باشند.
* از آقای حیدر رحیم پور درباره عدم معصومیت ولی فقیه پرسیدم و این که شاید بهتر از بقیه باشد اما اشتباهاتی می کند که ولایتش را برای برخی از اطلاق خارج می کند.
جواب داد: این یعنی آن بعضی که تو می گویی خودشان را ولی ولی فقیه میدانند. نه او را ولی خود.
*اتفاقا همین دیشب به آخر روایت فتح رسیدم.
همرزم شهید برونسی می گفت: شهید برایمان نقل میکرد روایتی را از یک منبری که دوره ای می رسد که حفظ دین از حفظ آهن گداخته در دست سخت تر است. و می گفت الان یک جبهه هست و سنگرهایی که حسابشان مشخص است یکی مال صدام و دیگری از ما و از آن ماست. گاهی می رسد که هیچ سنگری مشخص نیست. تنها را ه حفظ ایمان در آن روز ولایت است.
اگر قبلترها به عباس شدن فکر میکردم الان میدانم که نباید لقمه بزرگتر از دهانم بردارم.
در خوشبینانهترین حالت باید خودم را بکشم که مأمون نشوم.
ـ این روزها بیشتر از همه چیز ذهنم را ندبه های کوفیانه مان پر کرده. اگر نبود وعده الهی مطمئن بودم کربلا تکرار خواهد شد.
هرچند که خسته ایم از این حال نیا
شرمنده اگر ندارد اشکال نیا
ما خط تمام نامه هامان کوفی است
آقای گلم زبانمان لال نیا
ـ انتخابات مجازی است از همه آنچه که این روزها غربالی شده است برای من و مثل منهایی که روزی ذوب در ولایت بودیم!
"وقتی قرآن میخوانید، آن را از زبان خداوند متعال بخوانید. اینطور میشوید به مثابه شجره ای که زبان خدا شد در برابر موسی(ع). این مرتبه قبل از توجه به معانی است." این توصیه یک استاد اخلاق بود در شب قدر.
آیت الله بهجت(رض) هم شبیه این توصیه را داشتند: وقتی قرآن میخوانید یا دعای منقول از معصوم را خود را بی شک در محضر آن معصوم و رسول اکرم ببینید.
انتصاب رحیمی دهان من را به کل بست. نه بخاطر رحیمی که اعتراف میکنم غیر از آنچه رسانه ها گفتند نمی شناسمش.
بخاطر این هزینه هایی که دکتر میکند. آنهم به راحتی
-خیلی وقتها پیش می آمد در جلسات دانشکده یا تبیین پشیمان میشدم از طرح مسئله بس که قضیه خز میشد و همه چیز از حرفم برداشت میشد الاّ آنچه که منظورم بود. تازه بعضی وقتها که ظاهر قضیه مطلوب بود وقتی دفتر صورتجلسات را میخواندم دست میگزیدم که ای... .
حکایت دو پست قبلی و حتی یک پست قبل تَرَش شده حکایت آن روزها و پشیمانی من.
-کامنتهای خصوصی و عمومی و نصیحتهای خواهرانه و برادرانه انگار تمامی ندارد که: احمدی نژاد مقدس نیست و اینکه چشمانم را بسته ام و چیزهایی شبیه آنچه که در کامنتها می توانید ببینید.( البته کامنتهایی با مضمونی دقیقا برعکس هم وجود داشت).
اولا جهت آخرین دفاع برای باز شدن چشم دوستان آنجا را که انتقاداتم از دکتر را گفته بودم های لایت! (ذهنم در پاس داشتن فارسی یاری نمیکند) میکنم تا ببینید که تقریبا هم نظریم.
دوما اگر دومین کامنت خصوصی صحت داشته باشد که برخلاف همه آنچه که ظاهر امر نشان میدهد احتمالا دارد قسمت عمده ای از عرایض بنده موضوعیت ندارد.
و بعد...
دو پست قبل تر را گذاشته بودم تا یادآوری کنم نباید خیلی هم راحت کنیم خودمان را و همینطور
نقد کنیم اما از پس کامنت محدثه نگاه های سه در چهار مخاطبین گرام را دیدم.
پست بعدی تذکاری مجدد بود، این بار به صورت کارگاهی. البته خیلی مختصر و مفصلش تلفنی بود با رفقا.
پست بعدی را هم بر همین منوال نوشتم.
مخلص کلام این که دوستانِ عصرِ دیجیتالی لطفا صفر و یک نباشید.
شاید قرآن بر سرش بود و شاید تقدیرش همین امشب رقم خورده بود ابن ملجم، که قدر بعد نیامده برسر قرآن فرود آید.
اعوذ بالله من...
احتمالا قحطی اینترنت در سفر میتواند عذر نسبتا موجهی باشد برای تاخیر در تأیید و پاسخ به نظرات دوستان، فعفواً
و اما بعد
دلم میخواهد در باب زمین بازی پست مفصلی بنویسم اما انباشت مقاله های بر زمین مانده تنها اجازه همین مختصر را میدهد.
زمین بازی گاه دو طرف دارد مثل زمین فوتبال. خوب نیست با توپ دشمن بازی کنی اما اگر مجبور شدی بهترین کار این است که نگذاری بازی به وقت اضافه و پنالتی کشیده شود و حداقل تمام توانت را روی حمله به دروازه حریف بگذاری تا تماشاچی ناتوانی حریفت را باور کند که حتی اگر باختی بگذارند پای خوش شانسی حریف یا بد شانسی تو.
و چه بهتر اگر آن بازی شطرنج باشد و در حرکتهای اول حریف را مات کنی.
اما بعضی زمینها حکایت زمین دو میدانی اند، هر چقدر سریعتر بدوی یا دیسک را هر چه بلند تر پرتاب کنی بیشتر به نفع حریفت کار کرده ای.(منظورم آن حریفی است که زمین را برای تو تعریف کرده)به عبارتی تنها راه بازی کردن در آن زمین نشانه رفتن هدفی است که برای تو تعریف کرده اند. شاید بهترین کار در مواجهه با چنین زمینی ترک آن باشد.
حالا این اشل را پیاده کنید روی زمین بازیهایی که اعتماد و اعتماد ملی در قضیه دوستی با مردم اسرائیل برای ما تعریف کردند و امت حزب الله تمام توان خود را ریختند در یک دست تا دیسک را هرچه بلندتر بیندازند، و پیاده کنید روی قضیه ولایت پذیری احمدی نژاد که برادر علیرضا در کامنتشان توضیح کامل ماجرا را دادند. هر چند بازهم معتقدم این زمین برای ما زمین دو میدانی بود و برای دکتر صفحه شطرنجی که به راحتی میتوانست حریف نادان را مات کند.
یک نکته هم در باب ولایت پذیری و آن اینکه نمیدانم آنهایی که خلاف خواست آقا نامه ایشان را رسانه ای کردند ولایت ناپذیرند یا...
در عجب نیستم از صدا و سیمایی که این روزها همه جوره احمدی نژاد را سانسور میکند و شده یک سر و گردن بالاتر از موسوی و کروبی در مناظرات یک سویه اش و در گزارشهای توهین آمیزش. در عجبم از رفقایی که تا دم انتخابات یکی یک پا خبر گزاری اند و تحلیلگر _ که به گمانم آنهم صدقه سری تابلو بودن بیش از حد بعضی از کاندیداها بود_ اما حالا شده اند مثل همانهایی که با کمترین استدلال بیشترین مخالفت را با احمدی نژاد می کنند.
یادم نمی رود آن روزی را که اعتماد و اعتماد ملی تنها روزنامه هایی بودند که "دوستی با مردم اسرائیل" را تیتر کرده بودند و خنده و خوفم را از آن تیتر که حتی کیهان که پدیده ای آن طرف تر از سفرای لبنان و فلسطین در جمهوری اسلامی است، به آن نپرداخته بود.
تعلل رئیس جمهور را در اجرای نامه رهبری هر چقدر که می تراشم نمیشود آن چیزی که باید می بود اما همانهایی که دادشان در آمده از این تأخیر(بی خیال آنهایی که تکلیفشان معلوم است و الان دارند بادمشان گردو میشکنند)، صحبتهای رهبری را بنا به مصلحتی که خود تشخیص میدهند به راحتی فراموش می کنند.
احمدی نژاد اشتباه کرد، اشتباهی فرای همه اشتباهاتش_ با وجود تمام توجیهاتی که میتواند داشته باشد_. اما چرا کسی به صحبتهای او در مراسم تودیع و معارفه رئیس بنیاد شهید نپرداخت که انگار شهادت داده بود به ولایتِ ولایت فقیه؟
نه نگاه میکنیم به قبل و نه منتظر بعد از این احمدی نژاد مانده ایم.
دست خودمان نیست، جوگیر میشویم.
با تأخیر زیادی این مطلب را مینویسم، اگرچه اصالتاً تاریخ ندارد.
در جریان انتخابات اخیر، با وجود ایمانی که به گفتمان و سیرۀ دکتر احمدینژاد و مظلومیت او داشتم، نه رسانهها و امکانات رقیب، نه رنگ سبزشان که زمانی رنگ مقدساتمان بود، نه برگشتن دو سه تا از دوستانم از احمدینژاد و نه حتی تخریبها، توهینها و تهمتهایی که نیازی به گفتنشان نیست، هیچکدام به اندازۀ نحوه استدلال طرفهای بحثم و مستنداتشان نگرانم نکرد
بعید میدانم آنچه را که مینویسم کسی نداند اما من باب "فذکر ان نفعت الذکری" مینویسم.
از جایی کاملا بی ربط! شروع می کنم. حالات چهارگانه ذهن در مقابل قضایا:
یقین: در این حالت ذهن روشن است و نقطه مبهمی وجود ندارد. گاهاً با حکم شارع یا عقل یا مصلحت، یقین را اعتبار میکنیم. هر چند ممکن است جای درصدی خطا هم وجود داشته باشد. در واقع چون خطا برای ما محرز نیست یقین را مفروض میگیریم.
احتمال (ظن): بیشتر از 50 درصد قضیه نزد ذهن مشخص است.
شک: وضعیت قضیه نزد ذهن 50-50 است. یعنی اگر قضیه اختلافی باشد، ذهن امکان قضاوت عادلانه ندارد.
وهم: عدم تکافوی دلیل چنین وضعیتی را پیش میآورد. کمتر از 50درصد قضیه نزد ذهن و تکلیف بقیه آن روشن نیست. مثل اینکه این مسأله در ذهن کسی جولان دهد که ممکن است در هر یک از سطل زبالههای شهر، پول زیادی را پنهان کرده باشند. وقوع این اتفاق هرچند از دایرۀ امکان خارج نیست اما عقل حکم به عدم اعتنا میکند.
حکم صادره هرچه بر اساس بقینیات باشدمعتبرتر است تا آنجا که به شکیات برسد و اعتبار خود را از دست بدهد.
برای رسیدن به یقین باید از قطعیات استفاده کرد که به آنها دلیل میگویند هرچند آن دلایل قطعیتی اعتباری داشته باشند. برای مثال قانون سند رسمی را که شرایط خاصی دارد، دلیل قطعی میداند مگر اینکه جعلی بودن آن اثبات شود. (به عبارتی قطعیت آن ثبوتی و عدم قطعیت آن اثباتی است.)
اما به نشانهها و علائمی که میتوان از طریق آنها احتمال را تقویت کرد، اماره (نشانه) میگویند. امارهها معمولاً انحصاری نیستند _ اگرچه به قضیه ای نزدیکتر باشند_ و بنابر این نتیجه ای که به کمک آنها بدست میآید یقینی و قطعی نیست. مثلاً رنگ سرخ چهره ممکن است علامت تب، شرمندگی، فعالیت بدنی زیاد یا چیزهای دیگر باشد. در این حالت جمع چند اماره موافق باهم میتواند احتمال را تقویت کند. گاهی هم وجود فقط یک اماره منتهی به اعتبار حکم میشود اگرچه تابعالنعل بالنعل منطبق بر موضوع نباشد. مثل اماره ید. (در اینجا اماره منجر به اعتبار یقین میشود و ادعای خلاف آن باید اثبات شود.)
اگر دلیلی برای رسیدن به یقین وجود نداشت و امارههای موافق و مخالف بر یکدیگر سنگینی نمیکردند، (اگر قضیه 50-50 بود) ،باید به سراغ اصول عملیه رفت. شامل اصل استصحاب، اصل برائت، اصل احتیاط و اصل تخییر. در ترجیحات عقلی اصول صحت، حلیت، طهارت و عدم هم اجرا میشوند. در صدور حکم همچنین برخی قواعد شکلی باید مراعات شوند. مثل البینة علی المدعی و الیمین علی من انکر(منکر) ، الجمع مهما امکن اولی منالطرح.
نحوه جمع آوری دلیل و اماره و بررسی آنها نیز از اهمیت بالایی برخوردار است.مثلاً جایی که شهادت دلیل اثبات است، شاهد باید شرایطی داشته باشد. مثل عدم شهرت به فسق و فجور، طهارت مولد، عدم دشمنی و اختلاف با کسی که علیه او شهادت میدهد، عدم پیوند منافعش با کسی که له او شهادت میدهد و... یا سندی که به دادگاه ارائه میشود باید از مرجع صلاحیتدار صادر شده باشد.
نحوۀ استفاده از دلایل هم باید بصورت کارشناسی باشد و اگر قاضی تخصصی در بررسی دلیل ارائه شده نداشته باشد باید آنرا به کارشناس ارجاع دهد تا صحت و اعتبار و مدلول واقعی آن برایش محرز شود.
مسئلۀ دیگری که در قضاوت و اظهار نظر در اختلافات باید مد نظر باشد، ملاک و معیاری است که در صدور حکم از آن استفاده میشود. و آن اینکه در یک اختلاف نباید از استانداردهای دوگانه استفاده کرد.یعنی نباید صداقت را برای یکی ملاک قرار داد و برای یکی نه!
یا از یکی انتظار داشت در اصول و مصادیق فرمایشات آقا را مو به مو اجرا کند و در مورد دیگری حتی گفتمان و اصول انقلاب و رهبری هم مطرح نباشد.
یا در مورد یکی به سوابق انقلابیش استناد کند و خدمات و سوابق دیگری را به فراموشی بسپارد.
*****
میگذرم از بحثهایی که با مردم کوچه و خیابان و اتوبوس و مسجد و به واسطه مسافرتهای زیادتابستانهام با همکوپهایهای قطار داشتم ؛ اما نظرات عجیب رفقای تحصیلکردهام را _که دست بر قضا اکثراً منتقدان جدی مدرنیته در همه اشکالش هستند_ نمیتوانم به راحتی فراموش کنم. راستش تازه موقع انتخابات آن دردی را که آقا دو سال پیش نسخهاش را پیچیده بود، با تمام وجود درک کردم. "نخبهپروری سیاسی". که البته بعضیها آن را فقط در "احمدینژاد شناسی" خلاصه کردند و نتیجه اش را من در بحثهای کارشناسی و متفکرانه! با دوستان بسیجی تا دانشجویان تواب خط امامی و نوچههای امروزیشان دیدم.
در همین راستا مستند ترین استدلالها در ردّ احمدینژاد را می آورم. و از چرایی "ردّ احمدینژاد" هم میگذرم که نه برائت بر خودش جاری شد، نه صحت بر سخنانش، نه تخییر بر تصمیماتش، نه الجمع مهما امکن برخدماتش و نه البینة علی المدعی بر اتهاماتش.
احمدینژاد یک دروغگوی حرفهایست و دلیل دروغگویی او هم نمودار تورم در سایت بانک مرکزی است، که ادعای تورم پانزده درصدی احمدینژاد را نشان نمیداد.( عدم توجه به توضیح دکتر مبنی بر اعلام تورم نقطه به نقطه که یک بحث کارشناسیِ نه چندان پیچیده است.)
نام بردنهایی که در 4 سال گذشتههم میتوانست اتفاق بیفقد و وقوع آن قبل از انتخابات یعنی تلاش مذبوحانه برای دستیابی به قدرت. (بحث در بارۀ امارهای که فقط میتواند به شناسایی انگیزهای کمک کند که تا به حال هیچ بروز بیرونی نداشته_گذشته از دلایل قطعی که برای این اتفاق وجود داشت و همگی وجود این انگیزه را رد میکرد_.)
اعلام زودهنگام نتایج انتخابات که نشانۀ تقلب در انتخابات و نتایج از پیش تعیین شده است. ( این از آن امارههایی است که میتوان نتیجهای کاملاً عکس از آن گرفت.)
معیارهای دوگانه _که به قول پیرهادی اینبار چندگانه شده بودند_ هم بیداد میکردند: از طرفی ایراد اتهام دروغگویی به "حکومت" و رئیس جمهور قانونی کشور و انتساب نسبتهایی چون خرافهپرستی و رمالی به او آنهم بدون هیچ دلیلی برای اثبات آن نادیده انگاشته میشود و از سوی دیگر نام بردن از برخی مفسدین و توضیح جبهه بندی سیاسی و انتخاباتی بعضیها که به قول خودشان فراجناحیاند و البته از هویدا شدن دم خروسشان هم ابایی ندارند، یعنی زیر سؤال بردن تدابیر 27 سالۀ امام و رهبری.
بی ادبی دکتر بخاطر پاسخها و اظهارات صریح و مستند دربارۀ واقعیات، آنهم درمناظره که مدعی علیه فرصت پاسخگویی دارد؛ و منطقی و آرام و با ادب دانستن سردار ، بدون توجه به 4دقیقۀ آخر.
سؤال دکتر از آقای رضایی در برابر ادعای ادارۀ دولت از سوی متهم کنندگان او به دروغگویی، بی ادبی و زیر سؤال بردن خدمات سی ساله انقلاب محسوب میشود و چه بسا اگر دکتر جای آقا محسن بود این ادعا سند دروغگویی و دستکم فریبکاری او نمیشد!
و ... .
اللهم فاهدنی هدیالمهتدین وارزقنی اجتهادالمجتهدین و لا تجعلنی من الغافلینالمبعدین
بعضی از رفقا از انتصاب آقای مشایی پرسیده بودند.
به نظر من دکتر در این تصمیمگیری اشتباه کرد و اشتباهش هم همان دهنکجی معروف است اما نه بخاطر شخص آقای مشایی، چراکه معتقدم خیلی از قضاوتها در مورد ایشان از نوع قضاوتهای بالاست. حد اقل اشتباه در صمیمگیری دکتر این بود که بدون توضیح آنچه که اذهان عمومی نمیدانند و موجب اشتباه آنها شده است، تصمیمش را اعلام کرد که البته این یکی قابل جبران است.
- میرحسین که عنوان نخست وزیر جنگ و نخست وزیر زمان امام(ره) را یدک میکشد و در تأیید خود چیزی جز گذشتۀ مقارن با حیات امام ندارد، رانده شدگان از حضرت امام را دور خود جمع کرده و بماند گفتمان امام و انقلاب که در رفتار انتخاباتی ایشان نه این که وجود ندارد که راهی جز نابودی ندارد.
-دیدار با مراجع عظام – که از روی کرم کسی را از خود نمیرانند_ و انتشار اخبار و شبنامهها و روزنامههای تبلیغاتی مبنی بر حمایت ایشان از جناب میرحسین که البته با تکذیبیهها و هشدارهای آن بزرگان به رعایت صداقت و رفتار انتخاباتی مواجه شد نیز رفتار عجیب دیگری از ناجیان ملت بود.
-بگذریم از رفتارهای ریز و در شت همین آقایان و خانمها! که گهی به میخ میکوبند و بیشتر به نعل!
این آقای سیدِ نخست وزیرِ زمانِ امام در اولین نطق تلویزیونی خود راه صداقت در پیش گرفت و در جملهای صریح اعلام کرد:" ما برای اینکه ملت در صحنه باشند مجبوریم از آنها حمایت کنیم" و دیگر جایی برای توجیه و علت یابی این گونه های متفاوت بدست آوردن دل مردم باقی نگذاشت.
این مطلب را قبلانوشته بودم. خانم منیژه حسینیان بازیگر تئاتر را هم اضافه کنید.
- این آیه مدتها پیش بر آقای بهجت جاری شده بود. بزرگان براین امر شهادت داده اند.
وقتی خبر فوت کسی را می شنیدم این دنیا و آن دنیای طرف را تصور می کردم. این بار اما فقط باید آن رخنه را تصور کنم.
اللهم الرزقنی التجافی فی دار الغرور و الانابه الی دار الخلود و الاستعداد للموت قبل حلول الفوت.
اجرای عدالت به عنوان شعار و استراتژی دولت نهم، با خروج نام احمدی نژاد از صندوق و بر هم خوردن توازن مفروض قدرت، رنگ عمل به خود گرفت. اتفاقی که همراهی آن با حضور وزنه های سی ساله قدرت پررنگتر جلوه کرد. توجه به قشر مستضعف ، تأکید بر حضور مردمان دور از پایتخت در معادلات و تصمیم گیریها، و برقراری رابطه ای بی پیرایه با کاخ نشینان ریاست جمهوری که روزی سعدآباد بود و امروز پاستور؛ ابتکار ویژه رئیس جمهور جدید در انتخاب متن خطابه و مخاطب آن بود.
هشدار به مشخص کردن محدوده دم های رضاخانی در اقتصاد و سیاست، توجیه مردم به سوی حلقه های زر و زور و تزویر، توجه به عزت مبتنی بر حکمت و مصلحت جمهوری اسلامی و باز شناسی حقوق پایمال شده ملت در عرصه بین الملل؛ بهترین و والا ترین شعارهایی بود که رئیس جمهور ایران میتوانست مطرح کند.
اما امروز همانها که بعد از انتخاب شهردار سابق تهران و شروع سفرهای استانی او لب به اعتراض گشوده بودند که عملکرد او انتظار مردم از دولت را زیاد می کند ، امروز نگرانند که شعارهای این چنین بلند،از ارزش شعارها می کاهد! (ولابد کسی نباید به جایگاه مقدس آن نزدیک شود). و البته این نگرانی بجاست چرا که اگر روزی رئیس جمهوری داد سازندگی سر می داد و آن یکی نگران توسعه سیاسی و به دنبال جامعه مدنی بود، احمدی نژاد عدالت ، مهرورزی ، توسعه و تعالی، یعنی همه غایت جمهوری اسلامی را یک جا جمع کرد و دیگر جایی برای شعار جدید نگذاشت، حتی برای انتخابات چهار سال بعد!
بعد از گذشت چهار سال نه تنها شخص احمدی نژاد که هر آنکس که بر جایگاه او تکیه بزند بدهکار مردم است و اگر چه این امر کار را برای او آسان کرد - که دیگر نیازی به شعارسازی ندارد و از رقبای خود چند قدمی جلوتر است،- اما به همین میزان کار بر رقبای او سخت و عرصه فریب دموکراتیک تنگ شده است.
این بار وقت نمایاندن سابقه است و آنچه که هر یک در کارنامه دارند. چرا که مردم نه مثل دلفین! به دنبال غذا بلکه به مثابه امت اسلامی به دنبال مطالبه حق خود و اداء بزرگترین حق حاکمند.
این مطلب اصالتا برای راه مستضعفین نوشته شده بود.
